تبليغاتX
kharyek boy

kharyek boy

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

درووووووووووووووووووووووووود به دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه مدت زیادیه که نتونستم بیام اینجا تا تراوشات)بر وزن چرندیات(اینجا بنویسم دلیل زیادی داره اتفاق های زیادب تو این مدت افتاد که بخام بگم خیلی طولاتی میشه...

بالاخره امتحاناتم تموم شده و من منتظر نمراتم فکر کنم این ترمم مشروط بشم  البته خیلی برا این ترم تلاش کردم  اما واقعا سوالات در سطح بالایی بود و نتونستم خوب امتحان بدم...

برا تابستونم نقشه ها کشیدم که اگه مشروط شم ۹۹٪ این نقشه ها بوووووووووووووووووق

باتری گوشی نازنینمم کش رفتن که خیلی تاسف برانگیز کلی داستان و سوژه عکاسی رو از دست دادم اخه بیشتر داستانای واقعیم رو تو گوشیم مینویسم که ذر یک عملیات انتهاری باتری گوشی من به سرقت رفت

تو امتحانات کلاس زبان هم تونستم به یه سطح بالاتر برم و این برای من که یه خنگ واقعی تو زبان انگلیسی بودم و الان دچار تحول شدم خیلی خوشاینده ّّپس افرین به خودم

تولد مهرداد عزیز رو هم که ۱۰ تیر بود بهش تبریک میگم و ایشالا ۱۲۰۰سال زنده باشه

بدروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

پ.ن:این دفعه از رو خستگی اینارو گفتم دفعه بعد حتما با یه موضوع خوب برمیگردم

پ.ن۲:سایت موزیک بچه های ساری هم به پا شد که بهشون تبریک میگم  http://www.bia2sarimusic.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 2:58  توسط ارش  | 

درووووووووووووووووووووووووووووود به دوستای گلم    امیدوارم حالتون خوب باشه و این روزای اخر بهاری بهتون خوش بگذره و تو کاراتون موفق باشین(بچه های دبیرستان و دانشگاهی و بالاخص پشت کنکوری موفق باشن )

دیگه دارم رو امتحانا تمر کز میکنم و درسا مو میخونم این ترم به شخصه خودم از خودم راضیم(چه از خود راضی)   ولی جدی خیلی خیلی بهتر از ترم قبل بودم

.چون این روزا کار خاصی نمیکنم نمیدونم از چی بنویسم ولی بازم مینویسم تا بعد امتحانا...

چند روز قبلم با علی الو و والاحضرت امین و محمدرضا یه قرار بلاگی داشتیم کلی ماجرا اتفاق افتاد و کلی خوش گذشت و سراخرم گیر یه ادم عقده ای  افتاده بودیم که به خاطر اینکه علی و محمد رضا بینشون چند تا حرف بالای 18 زده شد طرف ازون طرف اومد میگه شما چرا باهم این شوخی ها رو میکنین  و زرتی زنگ زد 110 منم   که مثه همیشه اول خیالم نبود داشتم بستنیم رو کوفت میکردم اما یهو موضوع جدی شد علی محمدرضا صداشون رفت بالا من پیش خودم گفتم که الانه شر به پا کنن به امین گفتم بر گرد برو من هستم(امین و بار اولی بود که میدیدم خیلی ازش خوشم اومده تو این 2ساعتی که باهم بودیم اخلاقاش شبیه من بود) اما تو کتش نرفت و گفت نه من باهاتون میمونم بالاخره رفتم پیش طرف و با زبون بازی خرش کردم(واقعا این ادما بی مصرفن در حد یه خرم نیستن باید خرشون کرد)بعدشم که از پارک اومدیم بیرون و رفتیم یه پارک دیگه عکسیدیم بعدشم نخود نخود هر کی رود خونه خود جالب اینجا بود تو این شهر به این گندگی 2بار سوار یه ماشین شدیم  یه بار سوار شدیم و بعد 2ساعت بعد هم سوار همین ماشین شدیم طرف عاشق بنیامین و دی جی محشر بود که منم یه عکس از محشر داشتم دادم به اون...

سالم و تندرست باشید و میریم که امتحانا رو داشته باشیم بدروووووووووووووووووووووووووووووود

مجنون۲:

:پ ن:خب دیگه از بی سوژگی خیلی چرند گفتم و دوم خرداد هم پساپس به دوم خردادی های عزیز تبریک عرض میکنم..

پ ن:عکس قرار بلاگی  www.photoblog.com/kharyek  البته من تو عکس نیستم عکاسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 18:30  توسط ارش  | 

غمگین و دل شکسته ازین زمونه خسته.. .تنهای تنها شدم بال و پرم شکسته..

جز تو کسی ندارم چشام همش میباره ...غم تو صدام نشسته راهی دیگه ندارم..

دروووووووووود   خوبین دوستان  اول بگم این اهنگ و شعر از بچه های  گروه sea boysهستش اره ربطی نداره ربطی به موضوع مطلبم نداره اما همون اول خواستم بگم نابود شدم شاید این مطالب رو اخر شب مینویسم احساس تنهاییم تو نوشته هام میاد بگذریم.

هه خیلی باحاله بابای ادم کسی باشه که به بچش همیشه حال بده همیشه از نظر مالی و عاطفی هوای بچش رو داشته باشه   اره گاهی بین پدر و پسر یا پدر بچش حرفی میشه اما بابای من زود فراموش میکنه تا من ناراحت نشم.(من ادم لوسی نیستم و بابامم من و لوس بار نیاورد و اطرافیانمم میدونن)

حالا ما جوونیم 4تا مکان میریم  4تا کار انجام میدیم که سنمون این کارارو میطلبه امّا اما  یه مشت  ادم عوضی پست  که میبینن اینجور داره به ماها خوش میگذره میرن پیش باباهامون(من این روزا کم این مسائل برام پیش اومده  اما پسر عموم که خیلی دوسش دارم  داره ازین موضوع زندگیش داغون میشه عمومم یه ادم خیلی باحالیه از بابامم باحالتر)میگن اره بچتون شبا میره اینجور جاها  این کارا رو میکنه یا یه موضوع برام پیش اومد که ازون روز به گ... رفتم اینکه یکی رفتم پیش خانواده...اینا گفته چه لزومی داره این همیشه خونتون باشه  اصلا میدونین این پسر چه ادم خراب و کثیفیه؟ازون وقتم رابطه ها سرد ...حالا بیا بابم فقط میگه خودت میدونی داری چیکار میکنی دیگه؟من زیاد نمی خواهم دخالت کنم اما ادم حسود و زیراب زن زیاد شده هوای خودتو داشته باش (هر چی باشه بالاخره یه کوچیکشم رو بابام یا عموم تاثیر میزاره) ... اما چنان انگایی به ادم میچسبونن که ادم خودش کفری میشه و تو دلش هزار تا فحش میده(این از من)اما خالم که زن عمومم میشه هی به این پسر عموم گیر میده چند بارم به کنایه موقع صحبت به خالم گفتم ولکن خاله انقدر رو اعصاب راه نرو مامان منم همین حرفارو میزنه و رو اعصاب راه میره...این روزا وضع اینجا  (خاریک) خرابه دیگه دوست ندارم اینجا زندگی کنم  جوش کاملا خای...هست و تف  حالم ازینجا بهم میخوره  یه مشت ادم مذهبی که خودشون رو مسلمون میدونن و تموم دینشونم  دخالت تو زندگیه مردم هستش اما دوستای صمیمیم اینجان  اونام دارن قربانی این خ ..بازی ها میشن... کاش تو بابلسر به زندگیم ادامه میدادم انشالله از ترم بد ازینجا میرم...

مجنون2

پ.ن:به نظر شما اخرو عاقبت این اتیش بیارا و خای..مالا  و زیراب زنا چیه؟هدفشون ازین که بیان به بابات بگن بچت فاسدِ چیه که چی؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 0:56  توسط ارش  |